بعضي اسم ها مي شوند امضاي پاي اثر. يعني اگر نويسنده يا رمان را نشناسيم، كافي ست كسي مثل پيمان خاكسار ترجمه اش كرده باشد؛ ديگر خيال آدم راحت است از اين كه هم ترجمه ي خوبي مي خواند، هم انتخاب، انتخاب خاصي ست. بماند كه گاه ممكن است پاي سليقه در ميان باشد و تفاوتِ ادبياتِ اروپا و آمريكا. اما همين كه از ترجمه اطمينان داشته باشيم، خودش توي اين آشفته بازار جاي شكر دارد...
پيمان خاكسار اين روزها دو كتاب روانه ي بازار كردهكه هر دو جالب توجه اند. سومين پليساز دلِ ادبياتِ نابِ اروپا بيرون آمده و به تعبيري هم رده ي آثار جويس و بكت در ايرلند به شمار مي رود. بالاخرهيه روزي قشنگ حرف مي زنم نيز نوشته ي طنزپردازي آمريكايي ست كه در سال 2000 از طرف مجله ي تايمز طنز نويس سال لقب گرفت. به نظرم خاكسار با اين دو ترجمه، هم دل اروپايي دوستان را به دست آورده، هم طرفدارانِ ادبياتِ آمريكا را نااميد نكرده.
سومين پليس را فلَن اوبراين نوشته و قيمتش هفت هزار و دويست تومان است. بالاخره يه روزي قشنگ حرف مي زنم را ديويد سداريس نوشته و قيمتش شش هزار و پانصد تومان است. هر دوي اين كتاب ها را پيمان خاكساربه فارسي برگردانده و نشر چشمه منتشر كرده.


برچسبها: معرفي كتاب
براي معرفي كتابِ هشتم، زحمتي ندارم. چون اين كتاب مجموعه ي يك سري خاطره - داستان است كه قبلن به تدريج توي همشهري داستان چاپ شده. اما اين خاطره ها يك نقطه ي مشترك دارند؛ آن هم اين كه همه شان به قلمِ صاحبانِ مشاغل نوشته شده: خاطراتِ يك كتاب فروش، خاطراتِ يك دبير سرويس حوادث، يك چاپچي، فروشنده ي لوازم آرايش، دندان پزشك، معلم نقاشي كودكان، معلم انشا و... و خاطراتِ يك بستني فروش كه دوستِ بسيار خوبِ اين روزهاي من است و مترجمِ قابلي ست.
"بعضي ها فكر مي كنند كتاب هندوانه است؛ هرچه بزرگ تر، شيرين تر. مي آيند و رك و پوست كنده مي گويند يك كتابِ بزرگ بده. مي خواهند هديه بدهند و دوست دارند به چشم بيايد. يا بعضي مي گويند يك كتابي بده گران باشد، محتوايش مهم نيست، فقط گران باشد و پشت جلدش هم قيمت داشته باشد." (از خاطراتِ يك كتابفروش)
كتابِ بگو آآآآ - روايتِ يك شغل را نشر همشهري با قيمتِ چهار هزار و پانصد تومان منتشر كرده.

برچسبها: معرفي كتاب
من فيلم كم مي بينم. يعني جدا از شاهكارهاي سينما و فيلم هاي كارگردان هاي موردِ علاقه ام، كم پيش مي آيد خودم بروم دنبالِ فيلمي بگردم براي ديدن. از طرفي، از فيلم هاي جنايي مي ترسم. يعني تا جايي كه بشود، فيلم هاي نوآر نمي بينم. اما اين روزها بدجور دنبالِ نسخه ي سينماييِ يك فيلم مي گردم. فيلمي اقتباس شده از روي رماني كه تازه گي خوانده ام و از وقتي فهميده ام كارگردانش بيلي وايلدر است، بيشتر افتاده ام دنبالش. ديگر آن كه فهميده ام نويسنده ي اين رمان همان است كه "پستچي هميشه دو بار زنگ مي زند" را هم نوشته. خب ديگر. همه چيز دست به دستِ هم داده كه بگردم دنبال غرامتِ مضاعف و ببينم همان طور كه تعريف كرده اند، فيلم هم به خوبيِ رمان از آب در آمده يا نه.
غرامت مضاعف را جيمز اِم.كين نوشته، بهرنگ رجبي به فارسي برش گردانده و نشر چشمه با قيمتِ سه هزار هشتصد تومان روانه ي بازار كرده.

برچسبها: معرفي كتاب
زياد پيش مي آيد اين طرف و آن طرف از من سوال كنند چه طور مي شود روزنامه نگار شد، يا چه بكنند تا روزنامه نگار خوبي باشند. بديهي است كه نوع كار من اصلن به اين سوال ها ربطي ندارد و مسلمن پاسخ درست و درماني هم نمي توانم به سوال كننده بدهم. اما اين روزها چشمم به يك كتاب خورد كه دقيقن مي تواند براي اين نوع پرسش ها جوابِ قابل قبولي داشته باشد و علاقه مندانِ روزنامه نگاري را به شيوه اي كاملن علمي و قدم به قدم آموزش دهد.
نويسنده اول از همه واژه ي روزنامه نگار را تعريف كرده و ويژگي هاي روزنامه نگار خوب را يكي يكي توضيح داده. هر جا هم لازم ديده، از خبرنگارهاي معروف مثالي و خاطره اي آورده كه چه طور توانسته اند شهرتِ جهاني براي خودشان دست و پا كنند. بعد از آن به تعريف و توضيح مفهومِ خبر، انواع آن و شيوه ي ارائه شان پرداخته؛ اين كه چه زباني تاثير گذارتر است و چه نوع نگارشي خبرنگار را به مقصود نزديك تر مي كند. پس از اين سه فصلِ كم و بيش تئوريك، واردِ تمرين عملي شده و چگونگي تنظيم ساختار خبر را آموزش مي دهد: ليد چيست، چه طور بايد انتخاب شود، نگارشش چه گونه بايد باشد، اخبار فوري چه طور بسياري از قواعد را زير پا مي گذارند، چند نوع ليد داريم و ... در فصل هاي بعدي هم شاهدِ آموزش خبرنويسي براي بنگاه هاي مختلفِ خبري از قبيل راديو، تلويزيون و روزنامه هستيم. از نكاتِ جالب توجه اين كتاب، تمرين هايي ست كه پايان هر فصل ارائه شده تا خواننده بتواند توانايي خود را در خبرنويسي محك بزند.
كتاب روزنامه نگاري در عمل را هلن سيسونز نوشته، محمد تقي زاده مطلقبه فارسي برگردانده و انتشارات همشهري با قيمت ده هزار تومان روانه ي بازارش كرده.
پ.ن: بد نبود كارمندانِ بخش هاي خبري صدا و سيما و خبرنگاران روزنامه هاي معلوم الحال هم اين كتاب را مي خواندند و كمي ديدگاهِ حرفه اي شان را ارتقا مي دادند (البته در صورتِ وجودِ ديدگاه!)

برچسبها: معرفي كتاب
هر كار مي كنم نمي توانم كتاب ها و فيلم هاي اروپايي را به آمريكايي ترجيح ندهم. امشب كلي كتاب دور و برم ريخته بودم براي اين كه درباره شان بنويسم. براي اين كه بگويم از خواندنِ كدام يك بيشتر لذت بردم. اما نشد كه بروم سراغ مجموعه داستان هاي آمريكايي و رمان هايي كه از روي خيلي هاشان فيلم هاي پرهزينه و پرمخاطبي ساخته شده. هر قدر هم بگويند ادبياتِ اروپا تمام شده و فلان نويسنده توي نيويورك تايمز ده بيست تا داستان چاپ كرده، باز هم انگار نمي شود اين ادبيات را تمام شده قلمداد كرد. منكر نويسنده هاي خوبِ آمريكايي نيستم. ولي خب، ذهن كسي مثل من نمي تواند با آن نوع ادبيات ارتباط برقرار كند.
اين مقدمه را گفتم كه بروم سراغ يكي از نويسنده هاي فرانسوي. نويسنده اي كه بحرانِ عدم حضور پدر به دليل وضعيتِ يهودي ها در جنگِ جهاني دوم، آن قدر روح و روانش را متاثر كرده كه ردّ پايش در تمامي آثارش به شدت توي چشم مي زند. شخصيت هاي اصليِ رمان هاي پاتريك موديانو توي تمام كارهايي كه من ازش خوانده ام، بحرانِ هويت دارند؛ آدم هاي تنهايي كه بي كَسي شان خواننده را به ترحم وا مي دارد. دل آدم براي شخصيت هاي جوان و تنهاي موديانو مي سوزد. جوان هايي كه از اول تا آخر رمان دنبالِ كسي مي گردند؛ دوستي يا همراهي كه آن قدر تنها باشد تا بتواند حجمِ عظيم تنهايي شخصيتِ اصلي را پر كند. اين مشخصه توي آخرين كاري كه از او منتشر شده نيز برجسته است.
آخرين كار موديانو افق نام دارد كه حسين سليماني نژاد آن را به فارسي برگردانده، نشر چشمه كپي رايتش را از انتشارات گاليمار خريده و با قيمتِ چهار هزار و پانصد تومان منتشرش كرده.

برچسبها: معرفي كتاب
براي داستان ايراني نخواندن، هيچ دليل حرفه اي ندارم. شايد تنها دليلش اين باشد كه نوع كارم متفاوت است و به خاطر ترجمه و بررسي آثار خارجي، اصولن نه وقت و نه علاقه دارم بروم سمتِ كارهاي ايراني. اما گاهي اوقات به دلايلي مجبور مي شوم يا توي شرايطي قرار مي گيرم كه ديگر نمي توانم از زير خواندنِ كاري در بروم. البته كه اين براي خودم هم خوب است. مثل زماني كه شبِ ممكن حسن شهسواري در آمده بود و من مي خواستم تازه بروم توي كلاس هايش ثبت نام كنم. هي با خودم مي گفتم چه كار كنم. اگر بحثش پيش آمد، چه بگويم. خلاصه نشستم به خواندن كه پس فردا رويم بشود چشم توي چشم استادِ آينده ام بيندازم... يا زماني كه برف و سمفوني ابري پيمان اسماعيلي مدام و پشت سر هم جايزه مي برد و هركس به آدم مي رسيد، درباره اش حرف مي زد و من فقط شنونده مي شدم. آخرش يك روز توي فروشگاه چشمه كه نشسته بودم، خودم را مجبور كردم به خواندن... ناگفته نماند كه كتاب را يك نفَس خواندم و حتا پيشنهادِ ترجمه اش را دادم به زبان فرانسه. بس كه كار گرفت مرا.
حالا خورده ام به ماجراي انتشار رمان برادرم ياسر و دوستي ام با ناشرش يوسف عليخاني. آخر من كجا و رمانِ ايراني، آن هم چهارصد و خورده اي صفحه كجا. از زمانِ انتشار هم هي دست دست كردم بلكه از اين ستون به آن ستون فرجي شود و دويست سيصد صفحه اي اين وسط آب برود... كه نشد. خلاصه اين كه ديشب كتاب را دست گرفتم و... خواندم و خواندم و خواندم...
در اين كه رمان خواننده را مي كِشد، شك نكنيد. كتاب را نمي شود زمين گذاشت. اصلن نمي فهميد كِي رسيديد به صفحه ي صد. هم داستان كشش دارد، هم سبكِ نگارش. طنز كار خوب از آب درآمده و شخصيت ها خوب نشسته اند لابه لاي روايت. از طرفي، از فرمِ روايت خوشم آمد. انگار يك داستانِ خطي قرار بوده نوشته شود، اما نويسنده دلش خواسته با اين خط بازي كند، بشكندش، مدام عقب و جلو برود، شخصيت توي شخصيت خلق كند، ماجرا توي ماجرا بياورد و در عين حال آن خط همان طور مستقيم پيش روي كند...
رمان نامحرم را ياسر نوروزي نوشته و نشر آموت با قيمتِ يازده هزار تومان روانه ي بازارش كرده.


من و كتابِ برادرم - امروز - غرفه ي نشر آموت در نمايشگاه كتاب
برچسبها: معرفي كتاب
از وقتي يادم مي آيد، يكي از بزرگ ترين لذت هاي زندگي ام دنبال كردنِ انواع مسابقه هاي فوتبال بود؛ چه از قابِ تلويزيون هاي سياه و سفيدِ چهارده اينچيِ پر از برفكِ آن سال ها و چه از مجله هاي كم تعدادِ ورزشي كه هنوز رنگ و بوي سياسي صاحبان شان توي ذوق نمي زد. يادم نمي رود شنبه هاي كيهان ورزشي و دنياي ورزش را و سه شنبه صبح هاي استقلال جوان كه آن وقت ها هفته نامه بود و اگر صبحِ زود نمي رسيدم، تمام مي شد. يادم نمي رود هيجانِ گوش چسباندن به راديوهاي كوچكِ قرمزِ دو موج را وقت هايي كه استقلال توي شهرستان بازي داشت و امكان پخشِ زنده ي مسابقاتِ ديگر هنوز فراهم نبود. هنوز صداي آقاي شفيع توي گوشم است كه مي گفت: «بازيكن هاي تيم استقلال را با پيراهن هاي تيره در سمتِ چپِ گيرنده هاي خود مي بينيد و بازيكن هاي تيم ملوان بندر انزلي را با پيراهن هاي روشن در...» خيلي ها هنوز نمي توانستند رنگِ پيراهن تيم موردِ علاقه شان را توي تلويزيون ببينند...
يكي از تخصص هاي حميدرضا صدر كشاندنِ آدم توي گذشته است. اصلن بلد است چه طور نوستالژي را توي ذهن مخاطب زنده كند. چه موقع هايي كه توي تلويزيون با هيجان بسيار از تاريخ حرف مي زند، چه وقت هايي كه روبه رويت از فوتبال مي گويد و چه زماني كه مي نويسد. پاراگرافِ اولي كه نوشتم، محصولِ خواندنِ يك نفسِ كتابِ روزي روزگاري فوتبال است. كتابي با فصل بندي هاي موردِ علاقه ي شيفتگانِ عالمِ فوتبال. صدر توي اين كتاب از دلايل و ريشه هاي علاقه ي طرفدارانِ تيم هاي آبي و قرمزِ ايراني نوشته تا طبقه بندي هاي اجتماعيِ دوستدارانِ تيم هاي پرطرفدار خارجي؛ از بارسلونا و رئال مادريد، از افراطي هاي ايتاليايي، از ليگِ انگلستان و آلمان و فرانسه، از تركيه و اروپاي شرقي و برزيل و آرژانتين و حتا از علاقه ي زن ها به فوتبال و چالش هايي كه داشته اند و هنوز هم دارند...
تنها نكته اي كه توي اين كتاب (و ساير كتاب ها و مقالاتي از اين دست) اذيتم مي كند، نوعِ پرداختن به تيم استقلال است كه به دليل گره خوردنِ گذشته اش با درباريان و نظامي هاي محبوبِ آن سال ها، نمي شود واقع گرايانه و بدون سانسور درباره اش نوشت و حرف زد. نمي دانم كجا شنيده ام كه تاريخ ِ بي تحريف را حداقل سي سال بعد از روي دادن واقعه مي توان شنيد. بي صبرانه منتظرم سايه ي سياست از سرِ فوتبال برداشته شود تا طرفدارانِ بي گناهِ "تاج" سابق هم بتوانند بي دغدغه به تحليل و تعريف از سوابق اين تيم بنشينند...
كتاب روزي روزگاري فوتبال را حميدرضا صدر نوشته و نشر چشمه چاپِ دومش را با قيمتِ هفت هزار و دويست تومان منتشر كرده.
حميدرضا صدر نمايشگاهِ امسال با كتابِ ديگري به نام نيمكتِ داغ طرفدارانش را غافلگير كرده. منتظرم كتاب را بخوانم و همين جا درباره اش بنويسم. نيمكتِ داغ را نيز نشر چشمه با قيمتِ يازده هزار تومان طي دو سه روز آينده راهي بازار خواهد كرد.


برچسبها: معرفي كتاب, از استقلال
هميشه وقتي اسم داستان يا رمان جنايي را مي شنيدم، سريع ذهنم مي رفت سراغ قاتلي كه هويتش معلوم نيست. از همان اولِ داستان هم به تك تكِ شخصيت ها شك مي كردم و حدس هايم را مدام تغيير مي دادم كه قاتل كجاست و كيست و عملِ بعدي اش چيست.
اما رماني كه من خوانده ام، چيزي غير از اين هاست. يك نفر كاملن اتفاقي و بدون هيچ اتفاقِ خاصي مي ميرد. هيچ قاتلي هم گويا در كار نيست. تنها مشكل اين جاست كه كسي مقتول را نمي شناسد. نويسنده ي اثر اين بار جاي هويتِ قاتل، بايد دنبال هويتِ مقتولي بگردد كه بنا به ملاحظاتي پشتِ اسامي مختلف، شغل هاي متعدد و زناني با شخصيت هاي عجيب و غريب پنهان شده است...
خاكسپاري آقاي بووه را ژرژ سيمنون نوشته و پريسا رضايي ترجمه اش كرده. ناشر اين كار چشمه است و قيمتِ كتاب چهار هزار و هفتصد تومان.

برچسبها: معرفي كتاب
نمي دانم چرا. ولي يك هو دلم خواست تا بيست و پنج ارديبهشت (دو روز بعد از بيست و سوم ها!) هر روز يك كتاب معرفي كنم. توي اين معرفي ها هم قصد دارم فقط علاقه ي شخصي ام را در نظر بگيرم. مي خواهم درباره ي كتاب هايي بنويسم كه از خواندن شان لذت بردم. همين...
انتخابِ اولين كتاب سخت است. اما من بدون آن كه فكر كنم، اولين رمان را نشانه رفتم. چون مدت ها منتظرِ انتشارش بودم و خيلي دوست داشتم ببينم بقيه هم همين قدر از كار خوش شان مي آيد يا نه. شايد به اين خاطر كه تا پيش از اين كم و بيش با رمان هاي فانتزي ميانه ي چنداني نداشتم و اين رمان از معدود آثارِ اين ژانر است كه من خوانده ام. ولي خب؛ هم خوشم آمد، هم دوست دارم بقيه ي كارهاي اين نويسنده را بخوانم.
رمانِ هميشه ارباب را لوئيز كوپر نوشته و شهره شاهين فر خيلي خوب و روان به فارسي برش گردانده. ناشر اين كار چشمه است و قيمتِ كتاب هفت هزار و پانصد تومان.

برچسبها: معرفي كتاب

